مرگ احمقانه در صبح سه شنبه
از تخت پایین میام٫به آشپزخونه میرم شاید از یخچال شیر بردارم و بخورم...اما تصمیم می گیرم برم دستشویی٫تو دستشویی تو آیینه نگاه می کنم و مسخره بازی در میارم...هر ادای مسخره ای که بلدم!بعد با دماغم ور میرم٫بزرگه یا کوچیک؟نسبیه...مثل چیزای دیگه...سیفون رو می کشم٫دنبال عینکم می گردم...پیداش نمی کنم٫روی ۵کشوییم پر اسپری و ادکلنه٫یه سری کارت تبلیغاتی که پشتش احتمالا شماره ای چیزی یادداشت شده هم هست٫شونه نیست٫نه من اهل شونه ام
نه صدرا...
باز می رم طرف آشپزخونه...شیرو می چشم ترش شده...بابا گفته بود بخورینش زودتر خراب می شه اما کسی گوش نکرده بود البته صدرا کلا شیر دوست نداره٫من چرا...
با این حال تصمیم می گیرم شیر بخورمچون حوصله ی لقمه گرفتن و این مسخره بازی ها رو ندارم!شیر ترش مزه خوبی نداره...شاید من عادت ندارم٫با این حال من طرفدار مزه ی ترشم٫مثل لیمو ترش و لواشک....کف شیر داغ بیمزه است.با اینکه همه فکر می کنن تلخ اما به نظر من بیمزه استبا شیر میام جلم کامپیوتر٫یه اکانت مجانی گیر آوردم که یه خصوصیت فوق العاده علاوه بر مجانی بودنش داره...و اون اینه که gazag و orkut و این کوفت و زهرمار هارو بی درد سر باز می کنهoh my gosh!!!وقتی می ری تو دیگه نمی خوای بیای بیرون!
فکر می کنم چه پستم که از اکانت یکی دیگه اینجوری استفاده می کنم آخه اینجور شنیدم که این اکانت نا محدوده به علاوه ....بی خیال!!توجیه کردن چه فایده ای داره لذتشو ببر!!!
یکی از اتفاقهای مهم زندگی من تو gazzag افتاده٫قبلا یکی از اتفاقهای مهم زندگیم تو مسنجره yahoo افتاده بود .....که منجر شد به تصادف...امیدوارم این یکی به چیز بهتری منجر بشه....
می دونی احساس می کنم به خاطر خوردن این شیر ترش یکم سرم گیج میره...گیتارمو بر میدارم...من همیشه ادعای اینو دارم که کلاسیک کار کردم...اما به محض اینکه تنها می شم شروع می کنم به آرپج گرفتن و زمزمه کردن!چیزی که بقیه رو به خاطرش مسخره می کنم...هممون همینطوریم فکر می کنم...البته واسه همین احساس بدی نمی کنم راجه بهش!
آرتوش٫کارولی٫گوگوش٫کارولی٫داریوش٫کارولی....گرم کردن دست!دقیقا بر عکس اون کاری که باید بکنم!پسر سرم مثل سگ گیج میره!
حالت تهوع دارم٫اما دستشویی نزدیکه تو این فکرم کجا باید برگردونم..سطل؟دستشویی؟یا اونکه توش دست نمی شورن و بهش می گن دستشویی؟!!که بر می گردونم..همون موقع پام به لبه ی فرش گیر می کنه٫می خورم زمین
اول سرم زق زق کرد....پسر همه جا رو مه گرفته٫انگار بخوابم بهتره...این خانومه کیه؟؟!!؟!؟
این منم که دارم خودمم رو می بینم از بالا.بالای سرم نور هست پایین هم خودمم که تو استفراغهام افتادم...شاید به روح اعتقاد ندارید اما این داستان باید یه جوری به گوشه شما می رسید...مگه نه!؟؟!
*راجع به اون خانوم...فرشته نبود...شاید فقط یه توهم بود...
کسری