دیروز....امروز......فردا
کله ام بوی دیفن هیدرامین میده از بس خانومه آرایشگر روشfixatour پاشیده
مامان از دیروز گیر داده که لباست خیلی لختهولی من اصلا این طور فکر نمی کنم٫حتی به کفشهام هم گیر داده٫می گه با اینهمه ورجه ورجه که تو می کنی چه جوری می خوای اون بالا دووم بیاری؟ولی من بازم اینطوری فکر نمی کنم آخه من خانوم شدم یعنی می خوام که خانوم شده باشم
شب از نگاههای همی می فهمم که لباسم یکم لخته٫اون بالا هم...ای......هوا بد نیست٫اما احساس می کنم شبیه یه فلامینگو راه می رم٫کله ام هنوز بوی دیفن هیدرامین می ده هر چی هم بهش اسپری زدم فایده نداشت
با نوشین می رقصم٫یه آقایی همینجوری که بندری می زنه یه خش می ندازه روی بازوم٫مامانم راست می گفت لباسم لخته٫بازوم یکم داره خون میاد ولی تو این تاریکی هیچکس حواسش به من نیست......پاهام زق زق می کنه شایدم دل دل می کنه مهم نیست که چی می کنه مهم اینه مه عصبیم می کنه....
یه چیز سنگین رو تنمه٫نفسم تنگه بالا نمیاد٫حالم یه جوریه٫مهم نیست چه جوریه...چرخ می زنم ببینم چه چیز سنگینیه که رو بازوهامه؟پاشنه ی کفشم گیر می کنه به ریشه های فرش پام می پیچه٫کفشم از پام در میاد مامان راست می گفت من این بالا نمی تونم دووم بیارم
یه آقایی کنارم وایساده و بهم نگاه می کنهمی خنده نفسهاش بوی گند می ده ٫سنگینه.....نگاهشش خیلی سنگینه...
لا به لای تکون تکون جمعیت خودم رو گم می کنم
مامانم راست می گفت لباسم خیلی لخته......
مهسا