توهم نیمه شب
یاد یه حرف قدیمی می افتم که می گفت اگه صدای تیک تیک ساعت بلند شه جن اومده.
به خرافاتی بودنم لبخند می زنم به سبد سیر آشپرخونه فکر می کنم که یکم زیاد ازم دوره.
چشامو می بندم سعی می کنم به چیز دیگه ای فکر کنم.پشت سرم خالیه.وجودشو حس می کنم.صدای نفسهاش میاد....بوی نفسهاش میاد بوی توت فرنگی.چشمامو باز می کنماتاق صورتی شده.دلم درد می گیره.حواسم پرت صورتی اتاق می شه.انگار چیزی تو سرم منفجر می شه.۴ تا می شم با لباسهای زشت صورتی دور اتاق دور خودم می چرخم.هر ۴تام می چرخن.سر گیجه می گیرم از چرخیدن زیاد و باز می چرخم.اتاقم بزرگ می شه با هر ۴تام یه موجود ضعیف رو دور می زنم....ضعیف و زشت.....زشت و کثیف.......کثیف و صورتی.دلم آشوب می شه از دیدنش.هر ۴تام یه چیزی می گن.من هیچی نمی گم و به این فکر می کنم که بهتره کف اتاق حلم بهم نخوره.یاد یکی می افتم که تو استفراغهاش خفه شد کی بود؟هنوز می چرخم.هر ۴تام با من می چرخن.هر ۴تام یه چیزی می گن که من نمی فهمم.شروع می کنم از خودم صدا در آوردن.سرم از پشت درد می کنه.آب دهنم زیاد شده.موجود ضعیف کف اتاق به خودش می پیچه ..من دور خودم می چرخم.دلم می خواد هر ۴تام وایسن.دلم می خواد وایسم...موجود ضعیف از درد می پیچه شاید.درد دارم.پشت سرم درد می کنه.چشمام پر اشک می شه.می بندمشون.یه لباس زشت بلند صورتی پوشیم و کف اتاق تو یه چیزی خفه می شم..موجود ضعیف دورم می چرخه و می خنده.هر ۴تام می چرخن .چشمامو باز می کنم.بوی توت فرنگی میاد و صدای آهنگ...dance me to the end of love....چشمامو می بندم.با لباس صورتی می رقصم.با پای چپ ضرب می گیرم. با پاس راست شروع می کنم..۱.۲.۳...۱.۲.۳...۱.۲.۳...دور انگشت موجود ضعیف ۱۰۰۰دور می چرخم....می چرخم.ورد می خونم.زبونمو گاز می گیرم.هر ۴تام می چرخن...زبونم به ورد نمی چرخه.
موجود ضعیف جیغ می زنه....صدای تیک تیک ساعت میاد...موجود ضعیف جیغ می زنه....هر ۴تام بزگ می شن....کوچیک می شم....اتاق کوچیک می شه.....سرم گیج می ره...کف اتاق تو یه چیزی خفه می شم...م.جود ضعیف جیغ می زنه...
بدون اینکه بپرم چشامو باز می کنم.ساعتمو از دستی که زیر سرم بود باز می کنم.پتو رو می کشم بالا خوابیدن زیر کولر با پتو می چسبه
مهسا