دقت کردم دبدم این روزها از بین هر 10 نفری که باهاش در تماسم به 8 نفرشون دارم می گم "دلم برات تنگ شده "

بعد فکر کردم که چه خوب بود به عنوان یه انسان وظیفه نسیانم رو خوب انجام می دادم و فراموش می کردم همه این چیزهایی که گذروندم رو،همه آدمهایی که زمانی بودن و حالا نیستن.

دایره آدمهای دور و برم چند سالی می شه که گسترده تر نشده و من دارم بین اون آدمهای دوستداشتنی می چرخم، و هر روز آدمهای بیشتری از دسترسم خارج می شن و من مجبورم روزی هزار بار داد بزنم دلم براتون تنگ شده.

می ترسم از روزی که خودم توی دایره ام تنها بمونم.می ترسم از روزی دلم برای خودم هم تنگ بشه.می ترسم.



پ.ن:بیشتر که دقت کردم دیدم خودم اولین آدمی بودم که از دسترسم خارج شدم.دلم واسه خودم بیشتر تنگ شده