میترا خرس قهوه ای رو نشوند جلوشو گفت:خرس گنده من که حرف می زنم تو گوش کن......بعد روی شکم خوابید...مداد قهوه ای رو برداشت و گفت:خرس گنده همینجوری بشین تا من بکشمت.می دونی مامان گفت  با خرس گنده بازی کن تا من بیام واسه همین تو باید با من بازی کنی.خانم معلم گفته اگه یه وقت تو خونه تنها بودید دست به کبریت و گاز نزنید چون ممکنه خونه آتیش بگیره.اما من خودم بلدم کبریت روشن کنم بعدم زودی فوتش کنم که آتیش نگیره.مامانم پارسال همین کارو کرد وقتی می خواست شمعهای کیک و روشن کنه...۷تا شمع بود...اون موقع تو توی کاغذ کادو بودی ندیدی ولی من دیدم.بعدشم مامان نگفته من دست به کبریت نزنم.خانم معلممون هم گفته حتما هر چی مامانتون بهتون می گه گوش کنید.حتی گفته به حرف بابا هاتونم گوش کنیداما مامان به من گفته می تونم به حرف بابا گوش ندم.آخه می دونی خرس گنده قبلا ها تا می رفتم نقاشیمو نشونش بدم یا بهم دیکته بگه می گفت تو می ری مدرسه واسه چی؟منم بهش گفتم چون می خوام دکتر بشم.نترس خرس گنده نمی خوام از این دکترا بشم که آمپول می زنن. می خوا از اون دکترا شم که وقتی می ری پیششون همش آدم و می خندونن.مثل همون دکتره که مامان اون دفعه بردم پیشش و  نذاشت تو رو ببرم.گگفت می ریم پیش این دکتره چون مریضه.اما هیچیه هیچیش نبود.عطسه نمی کرد سرفه ام نمی کرد دماغشم صدا نمی داد.اصلا شبیه وقتهایی که من مریض می شدم نبود.وقتی می خواستیم بریم صورتشو سفید کرد دور چشماشم یه عالمه مشکی کرد.وقتی خودشو اینجوری می کنه شبیه اون خرسه می شه که تلویزیون نشون داد بابا هم گفت اسمش پانداست خانوم معلم گفته نباید به مامان بابا هامون حرف بد بزنیم من نمی دونم آدم می تونه به مامانش بگه پاندا یا نه.ولی وقتی از خونه می ره بیرون این شکلی می شه.اونروزم همین شکلی بود وقتی رفتیم پیش دکتره که آمپول نمی زد و پیر و چاق بود لپمو گرفت کشید گفت:خوبی میترا خانم؟می بینی خرس گنده دکترا همه چیزو می دونن.حتی اسم مامانم مبدونست بهش می گفت فخری جون.فقط بابا و خاله ثریا و خاله سودابه خاله نرگس به مامان می گن فخری جون .من که می گم مامان ٫مامان بزرگ بابا بزرگم بهش می گن فخر النسا.مامان وقتی می خواد بره یششون اصلا شبیه پاندا ها نمی شه تازه همه ی موهاشو که یکم زرده می کنه زیر روسری می گه عمو حمید نباید ببینه.من نمی دونم چرا فقط عمو حمید نباید ببینه.اون دکترو همه ی موهای مامانو دید هی هم مامانو بغل می کرد.مامان می گفت نکن زشته اما هی می خندید.بعد دکتره به من گفت می خوای بری بیرون بازی کنی منم گفتم آره اما من نمی خواستم چون بیرون هیچکس نبود من باش بازی کنم.اما مامان با سر بهم گفت که برم.وقتهایی که اینجوری سرشو تکون می ده یعنی   باید بگم چشم.ولی وقتهایی که چشمک می زنه نباید حرف بزنم.مثل اوندفه که بابا به مامان گفت کارت دکتررو بده به من و مامان کلی ذوق کردو هی بابا رو بوس کرد.فکر کردم بابا هم مثل مریضیه مامان مریض شده واسه همین گفتم مامان بابا می خواد بره پیش  همون دکتره که لپم و کشید؟اما مامان تند یه چشمک زدو به بابا نگاه کرد منم به بابا نگاه کردم .اما بابا داشت به کارته نگاه می کرد.از اون روزم که رفته پیش دکتر چاقه بیشتر می خنده ۲بار بهم دیکته گفته.تازگی ها  هم وقتی مامان حواسش نیست با تلفن حرف می زنه به من می گه عمو بهزاده.اما من صدای اونو شنیدم یه خانومستکه مثل مامان می خنده.عمو بهزاد که زن نیست مرده.وقتی هم می خنده صداش اصلا شبیه مامان نیست من دیدم وقتی می خنده صداش کلفته اینجوری :هو هو هو شکمشم اینجوری می پره بالا پایین ولی بابا وقتی می خنده زیاد صدا نمی ده فقط لیشو یکم می ده بالا و می هه انگاری که زیاد خنده نداشت.خانم معلم می گه آدم نباید ادای کسی رو در بیاره اما من که ادا در نمیارم فقط می خوام بهت که تا حالا ندیدی نشون بدم.می بینی خرس گنده چقدر شبیه خودت شد؟مامن گفته هر وقت عقربه کوچیکه رو ۴ وایسه عقربه بزرگه رو ۱۲ تلویزیون عمو پورنگ نشون می ده.تازه گفته که یه بار زنگ می زنه من واسه عمو پورنگ اردک تک تک بخونم .بقیه شعراشو هم بلدو ایوای خرس گنده پاشو عقربه بزرگه از رو ۱۲ رد شد.....

میترا سریع از اتقش بیرون رفت در دیوار اتاق پر از عکسهای خرس قهوه ای بود از اتاق بیرون میام دیوارای خونه پر از عکسه فخری و محمدرضا و میتراست...از خونه بیرون میام ......می دونم فخری با دکتر تو پارک نشستن و فخری از محمد رضا می گه...محمد رضا و مهرنوش دست در دست به سینما میرن....کسری تو اتوبان پارک وی نزدیک گیشا به ۷۰۰۰ تومن جریمه اش فکر می کنه......

کاش دانای کل این ماجرا نبوئم.......کاش منم یه خرس گنده داشتم

 

                                                                                مهسا